<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ایران شکوه از یاد رفته</title>
<link>http://timeroom.blogfa.com/</link>
<description>-</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 02 Dec 2009 21:09:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>قلعه الموت</title>
<link>http://timeroom.blogfa.com/post-1144.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=551 alt=&quot;پرونده:Ghaleye Alamoot Sabbah.jpg&quot; src=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/thumb/6/60/Ghaleye_Alamoot_Sabbah.jpg/800px-Ghaleye_Alamoot_Sabbah.jpg&quot; width=800&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قلعه الموت یکی از قلعه های منحصر به فرد تاریخی در ایران است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;موقعیت جغرافیایی&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;قلعهٔ الموت در شمال شرقی روستای گازرخان و بر فراز کوهی از سنگ به ارتفاع ۲۱۰۰ متر از سطح دریا قرار دارد.. این کوه از نرمه گردن (میان نرمه‌لات و گرمارود) شروع شده و به طرف مغرب ادامه پیدا کرده است. صخره‌های پیرامون قلعه که رنگ سرخ و خاکستری دارند، در جهت شمال شرقی به جنوب غربی کشیده شده‌اند. پیرامون دژ از هر چهار سو پرتگاه است و تنها راه ورود به قلعه در انتهای ضلع شمال شرقی است که کوه هودکان با فاصله‌ای نسبتاً زیاد بر آن مشرف است. . این قلعه یکی از جاذبه‌های گردشگری استان قزوین محسوب می‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt; حاکمیت قلعه&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;حمدالله مستوفی دربارهٔ این قلعه گفته است که این بنا به ‌دست «داعی الحق حسن بن زید الباقر» بنا شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حسن صباح در سال ۴۸۶ هجری قمری این قلعه را تصرف کرد که اکنون به نام قلعهٔ حسن صباح نیز نامیده می‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt; معماری قلعه&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;قلعه الموت را مردم محل «قلعه حسن» می‌نامند. این قلعه از دو بخش غربی و شرقی تشکیل شده است. هر بخش، به دو بخش: قلعه پایین و قلعه بالا تقسیم شده است که در اصطلاح محلی، آنها را «جورقلا» و «پیازقلا» می‌نامند. طول قلعه حدود یک صد و بیست متر و عرض آن در نقاط مختلف بین ده تا سی و پنج متر متغیر است. دیوار شرقی قلعه بالا یا قلعه بزرگ که از سنگ و ملاط گچ ساخته شده است، کم‌تر از سایر قسمت‌ها آسیب دیده است. طول آن حدود ده متر و ارتفاع آن بین چهار تا پنج متر است. در طرف جنوب، در داخل صخره اتاقی کنده شده که محل نگهبانی بوده است. در جانب شرقی این اتاق، دیواری به ارتفاع دو متر وجود دارد که پی آن در سنگ کنده شده و پشت کار آن نیز از سنگ گچ بنا شده است و نمای آن از آخر می‌باشد. در جانب شمال غربی قلعه بالا نیز دو اتاق در داخل سنگ کوه کنده‌اند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در اتاق اول، چاله آب کوچکی قرار دارد که اگر آب آن را کاملاً تخلیله بکنند، دوباره آبدار می‌شود. احتمال می‌دهند که این چاله با حوض جنوبی ارتباط داشته باشد. در پای این اتاق، دیوار شمالی قلعه به طول دوازده متر و پهنای یک متر قرار دارد که از سطح قلعه پایین‌تر واقع شده است و پرتگاه مخوفی دارد. در جانب جنوب غربی این قسمت قلعه، حوضی به طول هشت متر و عرض پنج متر در سنگ کنده‌اند که هنوز هم بر اثر بارندگی‌های زمستان و بهار پر از آب می‌شود. در کنج جنوب غربی این حوض، درخت تاک کهن‌سالی که هم‌چنان سبز و شاداب است، جلب توجه می‌کند. اهالی محل معتقدند که آن را «حسن صباح» کاشته است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این قسمت از قلعه ، به احتمال زیاد، همان محلی است که حسن صباح مدت سی و پنج سال در آن اقامت داشته و پیروان خود را رهبری می‌نموده است. در جانب شرقی قلعه، پاسداران قلعه و افراد خانواده‌های آنها ساکن بوده‌اند در حال حاضر، آثار کمی از دیوار جنوبی این قسمت باقی مانده است. در جانب شمال این دیواره، ده آخور برای چارپایان، در داخل سنگ کوه‌کنده شده است. گذشته از آثار دیوار جنوبی، دیوار غربی این قسمت به ارتفاع دو متر هم چنان پابرجاست؛ ولی از دیوار شرقی اثری دیده نمی‌شود. در این سمت، سه آب انبار کوچک در دل سنگ کنده‌اند و چند اتاق نیز در سنگ ساخته شده که در حال حاضر ویران شده‌اند. بین دو قسمت قلعه؛ یعنی قلعه بالا و پایین، میدانگاهی قرار دارد که بر گرداگرد آن، دیواری محوطه قلعه را به دو قسمت تقسیم کرده است. در حال حاضر، در میان میدان آثار فراوانی به صورت توده‌های سنگ وخاک مشاهده می‌شود که بی‌شک باقی مانده بناها و ساختمان‌های فراوانی است که در این محل وجود داشته و ویران گشته‌اند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به‌طور کلی باید گفت، قلعه‌الموت که دو قلعه بالا و پایین را در بر می‌گیرد، به صورت بنای سترگی بر فراز صخره‌ای سنگی بنا شده و دیوارهای چهارگانه آن به تبعیت از شکل و وضع صخره‌ها ساخته شده‌اند؛ از این رو عرض آن به‌خصوص در قسمت‌های مختلف فرق می‌کند. از برج‌ های قلعه، سه برج گوشه‌های شمالی و جنوبی و شرقی هم‌چنان برپای‌اند و برج گوشه شرقی آن سالم‌تر است. دروازه و تنها راه ورود به قلعه در انتهای ضلع شمال شرقی قرار دارد. مدخل راه منتهی به دروازه، از پای برج شرقی است و چند متر پایین‌تر از آن واقع شده است. در این محل، تونلی به موازات ضلع جنوب شرقی قلعه به طول شش متر و عرض دو متر و ارتفاع دو متر در دل‌سنگ‌های کوه کنده شده است. با گذشتن از این تونل ، برج جنوبی قلعه و دیوار جنوب غربی آن، که روی شیب تخته سنگ ساخته شده است، نمایان می‌گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این دیوار بر دشت وسیع گازرخان که در جنوب قلعه قرار دارد، مشرف است؛ به نحوی که دره الموت رود از آن دیده می‌شود. راه ورود به قلعه با گذشتن از کنار برج شرقی و پای ضلع جنوب شرقی، به طرف برج شمالی می‌رود. از آنجا که راه ورود آن در امتداد دیوار، میان دو برج شمالی و شرقی، واقع شده است استحکامات این قسمت، از سایر قسمت‌ها مفصل‌تر است و آثار برج‌های کوچک‌تری در فاصله دو برج مزبور دیده می‌شود. دیوارهای اطراف قلعه و برج‌ها، در همه جا، دارای یک دیوار پشت‌بندی است که هشت متر ارتفاع دارد و به موازات دیوار اصلی بنا شده است و ضخامت آن به دو متر می‌رسد. از آنجا که در تمام طول سال، گروه زیادی در قلعه سکونت داشته و به آب بسیار نیاز داشته‌اند؛ سازندگان قلعه با هنرمندی خاصی اقدام به ساخت آب انبارهایی کرده‌اند و به کمک آب‌روهایی که در دل سنگ کنده‌اند، از فاصله دور، آب را بر این آب انبارها سوار می‌نموده‌اند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در پای کوه‌الموت، در گوشه شمال شرقی، غار کوچکی که از آب رو مجرا ‌های قلعه بوده، دیده می‌شود. آب قلعه از چشمه «کلدر» که در دامنه کوه شمال قلعه قرار دارد، تأمین می‌شده است. مصالح قسمت‌های مختلف قلعه، سنگ (از سنگ‌ کوه‌های اطراف)، ملات‌گچ، آجر، کاشی و تنپوشه هایی سفالی به قطر ۱۰ سانتی‌متر است. آجرهای بنا که مربع شکل و به ضلع بیست و یک سانتی‌متر و ضخامت پنج سانتی‌مترند، در روکار بنا به کار برده شده‌اند. در ساختمان دیوارها، برای نگهداری دیوارها و متصل کردن قسمت‌های جلو برج‌ها به قسمت‌های عقب، در داخل کار، کلاف‌های چوبی به‌طور افقی به کار برده‌اند. از جمله قطعات کوچک کاشی که در ویرانه‌های قلعه به دست آمده، قطعه‌ای است به رنگ آبی آسمانی با نقش صورت آدمی که قسمتی از چشم و ابرو و بینی آن کاملاً واضح است. امروزه در دامنه جنوبی کوه هودکان که در شمال کوه قلعه‌الموت واقع شده است، خرابه‌های بسیاری دیده می‌شود که نشان می‌دهد روزگاری بر جای این خرابه‌ها، ساختمان‌های بسیاری وجود داشته است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در حال حاضر، اهالی محل خرابه‌های این محوطه را دیلمان‌ده ، اغوزبن ، خرازرو و زهیرکلفی می‌نامند. همچنین در سمت غرب قلعه، قبرستانی قدیمی معروف به «اسبه کله چال» وجود دارد که در بالای تپه مجاور آن، بقایای چند کوره آجرپزی نمایان است. در قله کوه هودکان نیز پیه‌سوزهای سفالین کهن به دست آمده است. سال بنای قلعه‌الموت در کتاب نزهه‌القلوب حمدالله مستوفی، دویست و چهل و شش ه ـ .ق ذکر شده که هم‌زمان با خلافت المتوکل خلیفه عباسی می‌باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt; تخریب قلعه&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;این قلعه در شوال ۶۵۴ هجری قمری به‌دستور هلاکو به آتش کشیده و ویران شد و از آن پس به‌عنوان تبعیدگاه و زندان مورد استفاده قرار گرفت. همچنین از سال ۹۳۰ هجری قمری و ابتدای حکومت شاه ‌طهماسب صفوی تا سال ۱۰۰۶ هجری قمری قلعه کالبدی سالم داشته است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;متاسفانه حفاری‌هایی که در دورهٔ قاجار برای یافتن گنج در قلعهٔ الموت انجام شده، سبب ویرانی آن شده‌است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt; حسن صباح&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;حسن صباح از این قلعه دارو نیز به تمامی شهرهای ایران ارسال می‌کرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt; منابع&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;کتاب قزوین آیینه تاریخ و طبیعت ایران، نوشتهٔ محمدعلی حضرتی‌ها &lt;BR&gt;به دنبال حسن صباح نوشته یوسف علیخانی &lt;BR&gt;وب‌گاه فرهنگسرا &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 Dec 2009 21:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=timeroom&amp;postid=1144</comments>
<dc:creator>timeroom</dc:creator>
<guid>http://timeroom.blogfa.com/post-1144.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>میرزا ابابکر</title>
<link>http://timeroom.blogfa.com/post-1143.aspx</link>
<description>&lt;p&gt;میرزا ابابکر (811-801 ق / 1408-1398 م) فرزند میرانشاه تیموری است که پس از مرگ تیمور یکی از مدعیان جانشینی او بود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;میرزا ابابکر، پسر میرانشاه و از نوادگان امیر تیمور بود که حدود سال 801 ق / 1398 م، پس از آن که پدرش به سبب افتادن از اسب، دچار نوعى اختلال هواس شد، تیمور او را به جاى پدر به امارت آذربایجان و گرجستان برگزید.آذربایجان در آن زمان شامل استان‌های آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی و اردبیل و همچنین جمهوری آذربایجان و جمهوی ارمنستان و بخش هایی از ترکیه فعلی بود . &lt;/p&gt;&lt;p&gt;چون با مرگ تیمور، نواحى تحت نفوذ میرزا ابابکر دستخوش آشوب و اغتشاش بود، برادر میرزا ابابکر - امیر زاده محمد عمر - او را دستگیر و در سلطانیه به زندان انداخت. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span class=&quot;Apple-style-span&quot; style=&quot;font-size: large; &quot;&gt;شکست و مرگ میرزا ابابکر&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هرچند پس از مرگ برادر در سال 809 هجری میرزا ابابکر از زندان آزاد شد، اما به دلیل هجوم قرایوسف ترکمان و فتح تبریز به دست وى، به گرگان گریخت . عاقبت او در همانجا کشته شد. قتل میرزا ابابکر اوایل 811 ق / 1408 رخ داد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;‎‎&lt;/p&gt;&lt;p&gt;‎&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span class=&quot;Apple-style-span&quot; style=&quot;font-size: large; &quot;&gt;منابع&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دانشنامه رشد، نوادگان تیمور&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Wed, 25 Nov 2009 10:02:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=timeroom&amp;postid=1143</comments>
<dc:creator>timeroom</dc:creator>
<guid>http://timeroom.blogfa.com/post-1143.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عكس</title>
<link>http://timeroom.blogfa.com/post-1142.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/6/66/Gemini_10_launch_time_exposure_-_GPN-2006-000036.jpg&quot;&gt;&lt;img height=&quot;600&quot; alt=&quot;پرونده:Gemini 10 launch time exposure - GPN-2006-000036.jpg&quot; src=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/6/66/Gemini_10_launch_time_exposure_-_GPN-2006-000036.jpg/472px-Gemini_10_launch_time_exposure_-_GPN-2006-000036.jpg&quot; width=&quot;472&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مراحل پرتاب جمینای ۱۰ که در هجدهم جولای ۱۹۶۶ میلادی به همراه دو فضانورد به فضا پرتاب گردید .پروژه فضایی جمینای یکی از پروژه‌های فضایی ناسا در زمان مسابقه فضایی میان شوروی و آمریکا بود . این ماموریتها در سالهای دهه ۶۰ میلادی ، و قبل ازپروژه آپولو بوقوع پیوستند .&lt;/p&gt;&lt;p&gt;منبع:ويكي پديا&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Wed, 25 Nov 2009 10:00:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=timeroom&amp;postid=1142</comments>
<dc:creator>timeroom</dc:creator>
<guid>http://timeroom.blogfa.com/post-1142.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خیرالنساء بیگم</title>
<link>http://timeroom.blogfa.com/post-1141.aspx</link>
<description>&lt;B&gt;خیرالنساء بیگم&lt;/B&gt; (متوفی ۹۸۷ه.ق./۱۵۷۹ م.) همسر شاه محمد خدابنده، چهارمین پادشاه صفوی و مادر شاه عباس اول بود. به او لقب مهدعلیاء نیز داده شده‌است. در اوایل دوران پادشاهی خدابنده قدرت اصلی در دست خیرالنساء بود و در بازه ۹۸۷ تا ۹۸۸ ه.ق قلمرو صفویان توسط او اداره میشد. او برآمده از خاندان‌های ایرانی مازنداران بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پس از کشته شدن شاه اسماعیل دوم، برادرش خدابنده به پادشاهی رسید. خدابنده مبتلا به ضعف بینایی شدید بود و در صلاحیتش برای پادشاهی تردید جدی وجود داشت اما با کمک و حمایت خواهرش پری خان خانم به این مقام دست یافت. پری خان خانم متحدانی از قزلباش‌ها داشت و بر این باور بود که با به قدرت رسیدن خدابنده قدرت اصلی در دستان خود او خواهد بود. با این وجود پس از به تخت نشستن خدابنده، این همسر پادشاه و نه خواهر او بود که قدرت یافت. خیرالنساء با انتصاب نزدیکان و خویشان خود در مقام‌های حساس شبکه‌ای قدرتمند از حامیان خود تشکیل داد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اقدامات خیرالنساء بیگم قزلباش‌ها را برآشفت، و آنان با ارسال طوماری تهدیدآمیز برای شاه خواهان برکناری او شدند. خدابنده از خیرالنساء خواست تا پایتخت را ترک نماید اما با مقاومت او روبرو شد. سرانجام دسته‌ای از قزلباشان توطئه‌ای ساختند و بدو تهمت زدند که با عادل خان برادر خان کریمه (بخشی از قلمرو عثمانی) که در آن زمان به اسارت در دربار صفویان بود نرد عشق باخته‌است. بدین تهمت در دوم جمادی الثانی ۹۸۷ ه.ق بر حرمسرا تاختند و خیرالنساء و مادرش را به قتل رساندند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN class=mw-headline id=.D9.85.D9.86.D8.A8.D8.B9&gt;منبع&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تاریخ ایران کمبریج، جلد ششم، بخش دوم؛ صفویان، انتشارات مهتاب &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Nov 2009 12:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=timeroom&amp;postid=1141</comments>
<dc:creator>timeroom</dc:creator>
<guid>http://timeroom.blogfa.com/post-1141.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کمبوجیه</title>
<link>http://timeroom.blogfa.com/post-1140.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=5&gt;کمبوجیه&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt; این مقاله نیازمند ویکی‌سازی است. لطفاً با توجه به راهنمای ویرایش و شیوه‌نامه آن را تغییر دهید.&lt;BR&gt;در پایان، پس از ویکی‌سازی این الگوی پیامی را بردارید. &lt;BR&gt;کَمبوجیه بزرگ (‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎)(درگذشت ۵۲۱ پ.م.) پسر بزرگ کوروش بود که به نام‌های کمبوجیه دوم، و کمبوزیه (کامبیز) نیز معروف است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt; شاهنشاهی&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;شاهنشاهی کمبوجیه از ۵۳۰ تا ۵۲۲ پیش از میلاد مسیح ادامه یافت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt; پیش‌زمینه&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;کورش بزرگ دو پسر داشت یکی کمبوجیه که بزرگتر بود (گونهٔ یونانی نام وی کامبیز است) و دیگری بردیا که کوچکتر بود. کورش کمبوجیه را جانشین خود کرد و وی را پس از مرگ گئوبروو گماردهٔ کورش در بابل، شاه بابل کرد. همچنین بردیا را به فرمانروایی بسیاری از کشورهای ایران خاوری گمارد. کمبوجیه با فیدایمیا دختر هوتن، یکی از بزرگان پارسی ازدواج کرد. بردیا پس از برتخت نشستن، وی را به همسری خود درآورد و برپایهٔ گاهنویسان یونانی وی کسی بود که دریافت آنکه برتخت نشسته، بردیا نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کمبوجیه در جنگ واپسین کورش بزرگ با بیابانگردان، همراه وی بوده و پس از کشته شدن کورش به عنوان جانشین وی راهی پارس شده‌است. این احتمال هست که کمبوجیه برای جلوگیری از تاخت و تاز بیابانگردان چند ماه نیروهای خود را درآنجا نگاه داشته‌است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt; شاهنشاهی ایران&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;پس از کشته شدن کورش، کمبوجیه شاهنشاه شد و بردیا همچنان فرمانروای ایران خاوری ماند. پیروزی بر مصر با آگاهی از درگذشت کورش، فرعون مصر پسرش پسامتیک را برای بازیابی فلسطین و سوریه با سپاه بزرگی به آنجا فرستاد. کمبوجیه لشکرکشی خود را پس از یک تدارک جنگی و سیاسی گسترده آغاز کرد. چشمه‌های مصری آمدن هخامنشیان را تهاجم چندین کشور نگاشته‌اند، هرودت نیز می‌گوید بیشتر مردم کشورهای پیرو هخامنشیان، سربازانی در لشکر وی داشتند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کمبوجیه را می‌توان بنیادگذار نیروی دریایی ایران دانست. این ناوگان، نخست از مردان و ابزاری پدید آمده بود که از آسیای کوچک و فنیقیه گرفته شده بود، قبرس نیز به ایران پیوست که در لشکرکشی به مصر کشتی‌هایی فرستاد. در دریای کاسپین نیز نیروی دریایی پدید آمد تا از تاخت و تاز مردم دشت نشین فرای دریا به سرزمین‌های هخامنشی جلوگیری شود که درآنجا ساختاری ایرانی داشت. کمبوجیه خود برای جنگ با مصریان به شام لشکر کشید. در رویارویی دو سپاه، کمبوجیه پیروز شد و پسامتیک به فلسطین عقب نشست. دراین هنگام پسامتیک از درگذشت پدرش (شاید آبان سال ۳۳ پس از برتخت نشستن کورش یا نوامبر ۵۲۶) آگاه شد و با شتاب به مصر بازگشت. کمبوجیه به دنبال وی راهی مصر شد. شش ماه پس از درگذشت فرعون پیشین، ارتش ایران به پلوزیم، دروازهٔ مصر، در دهانهٔ خاوری دلتای نیل (اسماعیلیهٔ کنونی) رسید(بهار سال ۳۴).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چنین بر می‌آید که دریاسالار مصری و گروهی روحانی انگیزه‌ای برای پایداری نداشته‌اند چرا که جنگی دریایی روی نداده‌است. هم چنین فرماندهٔ مزدوران یونانی لشکر مصر بر سر اندازهٔ دستمزد با کارگزاران مصری به هم زده به کمبوجیه پیوست. وی رازهای لشکری مصریان را برای ایرانیان بازگو کرد. سپاه مصر در نزدیکی پلوزیم جای گرفته بود. سپاه ایران نیز در همان نزدیکی اردو زد. در نبرد پی آمد که کشتهٔ بسیار برای هردو سوی نبرد به همراه داشت ارتش ایران به پیروزی رسید. هرودت که هفتاد سال پس از نبرد، آوردگاه پلوزیم را دیده می‌گوید که هنوز می‌توان استخوان‌های سربازان را در آنجا دید. پس از آن فرعون به ممفیس پایتخت مصر عقب نشست. کمبوجبه به پیشروی ادامه داد و در نزدیکی ممفیس اردو زد. کمبوجیه فرستاده‌ای را با یک کشتی به ممفیس فرستاده، خواهان تسلیم آن شد، ولی مصریان کشتی را آتش زده پیک را کشتند؛ این کار نشان می‌دهد که فرعون امیدوار بود که در پناه دیوار سپید شهر به پایداری درازمدت بپردازد. کمبوجیه به محاصرهٔ شهر پرداخت و پس از چندی به شهر درآمد و پادگانی در کاخ سپید به پاکرد. مردم شهر بی درنگ امان یافتند و فرعون را دستگیر کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هرودت می‌نویسد که آیین شاهنشاهان ایران در همه جا چنین بود که شاه شکست خورده را یا یکی از فرزندان یا نزدیکان وی را به فرمانروایی آنجا می‌گماردند، و کمبوجیه فرعون را نزد خود نگاه داشت تا فرمانروایی مصر را به او بازگرداند. کمبوجیه گنجینهٔ فرعون را ضبط کرد. بسیاری از اموال توقیف شدهٔ فرعون را در گنجینهٔ تخت جمشید یافته‌اند. با فرارسیدن تابستان همهٔ مصر به پیروی کمبوجیه درآمد. در اسناد مصری کمبوجیه بنیادگذار دودمان بیست و هفتم مصر برشمرده‌اند و برپایهٔ این اسناد وی پیروزی خود را گونه‌ای یگانگی مشروع با مصر برشمرده‌است. مردم لیبی و تونس خود به پیروی ایران درآمدند. کمبوجیه که در صدد پیروزی بر همهٔ آفریقای با فرهنگ بود لشکری به سوی خوربران(غرب) مصر فرستاد ولی این لشکر در بیابان دچار توفان شده و گم شد و هیچ گاه به مصر بازنگشت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کمبوجیه به همراهی بخشی از ارتش به نیمروز(جنوب) مصر رفته و پایتخت مصر بالا، تبس را نیز گرفت. بخشی از ارتش در راستای رود نیل به سوی نیمروز تا ژرفای آفریقا پیشروی کردند. گاهنویسان کلاسیک از جایی به نام انبار کمبوجیه در آبشار دوم یاد کرده‌اند که در روزگار رومیان نیز به همین نام خوانده می‌شد. همچنین پیکی برای تبعیت نوبیا یا حبشهٔ کنونی به آنجا فرستاده شد و از آن پس حبشیان به دولت ایران خراج می‌پرداختند. آنها در نگاره‌های تخت جمشید نموده شده‌اند که برای شاه بزرگ خوشبوکننده و عاج و کاپی (جانوری مانند زرافه) می‌آورند. هنگامی که کمبوجیه در نیمروز مصر بود، فرعون مصر درصدد شورش برآمد که با شکست روبرو شد و پس از آن به گفتهٔ هرودت و کتزیاس به دستور شاهنشاه خودکشی کرد. کمبوجیه یک هخامنشی به نام آریاند را به شهربانی مصر گماشت و خود پس از سه سال ماندن در مصر به سوی فلسطین و سوریه رفت تا از آنجا به ایران بازگردد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در نوشتهٔ گاهنویسان یونانی کمبوجیه را بدسرشت و دیوانه برشمرده‌اند (برخی برین باورند که این بدگویی ریشه در دربار فرزندان داریوش دارد) که آیین مصریان را گرامی نمی‌داشت. ولی از داده‌های باستان شناسی آشکار شده‌است که نه تنها رفتار وی بدین گونه نبوده، که وی آیین‌های مصری را به جا آورده و دستور بازسازی ویرانی‌هایی که بر اثر جنگ پدید آمده بود را داده‌است. از سندهای دیوانی سال نخست فرمانروایی کمبوجیه در مصر برمی آید که اقتصاد کشور کم ترین آسیبی ندیده‌است. کمبوجیه به پیروی از پدر، مصریان را در انجام آیین‌های دینی خود آزاد گذارد و به فرهنگ کهن سال آنان خدشه‌ای وارد نیاورد. در پایان شاهنشاهی کمبوجیه، فرمانروایی هخامنشی همهٔ پادشاهیهای جهان آن روز را در بر می‌گرفت و مرزهای ایران از یک سو در خاور، به بیابانگردان و هند می‌رسید و از سوی دیگر شهرهای یونانی را در همسایگی داشت. در روزگار داریوش شاهنشاهی هخامنشی، همهٔ جهان با فرهنگ باستان را کمابیش در بر می‌گرفت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt; منابع&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt; جنبش‌های اجتماعی (فارسی). بنیاد مطالعات ایران. بازدید در تاریخ ۱۰ آبان ۱۳۸۸. &lt;BR&gt;‎‎&lt;BR&gt;رضایی، دکتر عبدالعظیم، تاریخ هزار ساله ایران، تهران:اقبال، چاپ۱۶، ۱۳۸۴، جلد اول. &lt;BR&gt;مهرآبادی، میترا. تاریخ کامل ایران باستان (از پیش از تاریخ تا پایان سلسله ساسانی). چاپ اوّل، تهران: ۱۳۸۰خ. &lt;BR&gt;تاریخ هخامنشی - دکتر خنجی &lt;BR&gt;کمبوجیه و تصرف مصر - دکتر خنجی &lt;BR&gt;تاریخ اجتماعی ایران. (جلد ۱) - ۳۷۹-۵۲۷ &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 18 Nov 2009 06:19:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=timeroom&amp;postid=1140</comments>
<dc:creator>timeroom</dc:creator>
<guid>http://timeroom.blogfa.com/post-1140.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جنبش استادسیسیان</title>
<link>http://timeroom.blogfa.com/post-1139.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;جنبش استادسیسیان یکی از جنبش‌های ایرانی بود که از مخالفان سلطهٔ اعراب در ایران بودند و بر ظهور هوشیدر (موعود زرتشت) باور داشتند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;استادسیس یا استاسیس یا استاذسیس یکی از متنفدین محلی در سیستان و هرات بود. به گفته «الیعقوبی» استادسیس از شناسائی مهدی به ولایت عهد منصور سرپیچید. طبری و ابن اثیر می‌نویسند که سیصد هزار نفر بر او گرد آمدند و او بر خراسان و مرو زود استیلا یافت. خود را موعود زردشت یعنی «هوشیدر» خواند. وی در سال ۱۵۰ هجری در خراسان ادعای پیغمبری کرد و علیه عباسیان قیام کرد. او در آغاز پیروزی‌هایی به دست آورد و سرزمین‌هایی را در خراسان تسخیر کرد، و برای چند بار بر سرداران خلیفه پیروزی یافت. ولی سرانجام در سال ۱۵۱ هجری شکست خورد و بسیاری از پیروان او کشته یا اسیر شدند.&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt;‎‎&lt;BR&gt; منابع&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;مهرآبادی، میترا، تاریخ ایران، دنیای کتاب، تهران، ۱۳۷۴. &lt;BR&gt;دو قرن سکوت، عبدالحسین زرینکوب، چاپ دوم، برگ ۱۲۹ تا ۱۳۵. &lt;BR&gt;دهخدا، علی‌اکبر، لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «استاسیس». &lt;BR&gt;قیام‌های مردمی در ایران، وبگاه راه توده، برداشت شده در ۱۰ آبان ۱۳۸&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 Nov 2009 14:46:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=timeroom&amp;postid=1139</comments>
<dc:creator>timeroom</dc:creator>
<guid>http://timeroom.blogfa.com/post-1139.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ابوعلی بلعمی</title>
<link>http://timeroom.blogfa.com/post-1138.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;برای دیگر کاربردها بلعمی (ابهام‌زدایی) را ببینید. &lt;BR&gt;ابو علی محمد بن محمد بن عبدالله البلعمی وزیر سرشناس عبدالملک بن نوح و منصور بن نوح سامانی در سده ۴ هجری بود. پدر او ابوالفضل بلعمی نیز پیش از وی وزیر دیگر فرمانروایان سامانی بود. درگذشت او را در سال ۳۶۳ قمری/۳۵۳ خورشیدی نوشته‌اند. ابو علی محمد به فرمان منصور بن نوح به ترجمهٔ کتاب بزرگ تاریخ طبری پرداخت. وی برای این کار از چند تن از دانشمندان ماوراءالنهر یاری گرفت. این کتاب امروزه در دست است و به نام تاریخ بلعمی یا تاریخنامهٔ طبری مشهور است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صاحب فرهنگ جهانگیری درضمن آوردن دو واژهٔ «خسپی» و «شیشله»، دو بیت را به بلعمی نسبت داده است که شاید متعلق به ابوعلی بلعمی یا پدر او ابولفضل بلعمی (معروف به بلعمی بزرگ) و یا فردی از خاندان بلعمی باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;درنده چو شیران، دمنده چو ثغبان  درفشان چو خسپی، درافشان چو آذر &lt;BR&gt;چون برافروزی رخ از باده کله‌سازی یله  دست‌هایم شیک گردد پای‌هایم شیشله &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته ممکن است بلعمی اشعاری نیز سروده باشد که به‌مانند بسیاری از آثار کهن فارسی، اثری از آن به جای نمانده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt; منبع&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;ابوعلی بلعمی، تاریخ بلعمی، به تصحیح محمدتقی بهار و محمد پروین گنابادی، ۱۳۵۳. &lt;BR&gt;صفا،ذبیح‌الله،تاریخ ادبیات ایران(جلد یکم)،انتشارات فردوس،چاپ هفدهم &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 14:01:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=timeroom&amp;postid=1138</comments>
<dc:creator>timeroom</dc:creator>
<guid>http://timeroom.blogfa.com/post-1138.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ابوالفضل بلعمی</title>
<link>http://timeroom.blogfa.com/post-1137.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;برای دیگر کاربردها بلعمی (ابهام‌زدایی) را ببینید. &lt;BR&gt;محمد بن عبداللّه بلعمی مشهور به ابوالفضل بلعمی، بلعمی بزرگ یا خواجه بلعمی (درگذشت ۳۲۹ قمری/۳۱۹ خورشیدی) از دانشمندان و وزیران دورهٔ سامانی است. وی پدر ابوعلی بلعمی -صاحب کتاب تاریخ بلعمی- و نخستین وزیر از خاندان بلعمی است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt; زندگی و فعالیت‌ها&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;ابوالفضل بلعمی وزیر دانشمند ابو نصر سامانی بود. وی در توسعهٔ زبان فارسی خدمات بزرگ و ازرشمندی داشته است. وی پدر ابوعلی بلعمی صاحب کتاب تاریخ بلعمی است. وی از خاندانهای معروف خراسان بود و وزارت امیر اسماعیل و امیر نصر احمد سامانی را عهده دار بود. در سال ۳۲۹ هجری قمری توسط خمارتکین از امرای ترک خراسان کشته شد. وی در علم حدیث ، تاریخ ، تفسیر و کلام تبحر داشت. دانش وی در علوم مختلف در ترجمه‌ای که وی از تاریخ طبری تحت عنوان تاریخ بلعمی کرده است نمودار است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در بسیاری از مواقع بلعمی مطالبی را به ترجمه افزوده و یا بخشهایی را اصلاح نموده و البته در این کار شرط امانت را رعایت کرده و ضمن بیان اصل مطالب محمد جریر طبری اصلاحات و یا افزوده‌های خود را نیز مشخص کرده است. دیدگاه وی نسبت به ویژگی‌های انبیا معقولتر از محمد جریر طبری است و تفاسیری که وی برای رخدادهای تاریخی ذکر می‌کند همواره معقول تر از تفاسیر طبری است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ناصرخسرو هنر و گوهر ابوالفضل بلعمی را این چنین وصف کرده است:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بوالفضل بلعمی بتوانی شدن به فضل  گر نیستی به نسبت بوالفضل بلعمی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt; ابوالفضل بلعمی و رودکی&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;نوشتار اصلی: رابطه میان رودکی و ابوالفضل بلعمی&lt;BR&gt;رودکی -پدر شعر فارسی- و ابوالفضل بلعمی به یکدیگر علاقهٔ بسیار داشته‌اند، چنانکه ابوالفضل بلعمی گفته است «در عرب و عجم، رودکی را نظیری نیست». درمقابل رودکی نیز بلعمی بزرگ را مدح بسیار گفته است و صله دریافت می‌کرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گویا این بیت را رودکی در مدح خواجه بلعمی گفته است:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چه فضل میرابوالفضل بر همه ملکان  چه فضل گوهر و یاقوت بر نبهره پشیز &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و نیز رودکی در قصیدهٔ مشهورش در ستایش ابوجعفر بن بانویه گوید:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک صف میران و بلعمی بنشسته  یک صف حرّان و پیر صالح دهقان &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt; منابع&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;ابوعلی بلعمی، تاریخ بلعمی، به تصحیح محمدتقی بهار و محمد پروین گنابادی، ۱۳۵۳. (صص ۳۳ تا ۳۹ مقدمه جلد اول) &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 19:30:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=timeroom&amp;postid=1137</comments>
<dc:creator>timeroom</dc:creator>
<guid>http://timeroom.blogfa.com/post-1137.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تیسافرن</title>
<link>http://timeroom.blogfa.com/post-1136.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=270 alt=&quot;پرونده:Tissaphernes Coins.JPG&quot; src=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/0/04/Tissaphernes_Coins.JPG&quot; width=569&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تصویر سکه های نقره و برنز تیسافرن. مقیاس اندازه دو سکه متفاوت میباشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تیسافرن&lt;BR&gt;&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;تصویر سکه های نقره و برنز تیسافرن. مقیاس اندازه دو سکه متفاوت میباشد.تیسافرن (چیثرافرنه به پارسی باستان English. Tissaphernes, Greek. Τισσαφέρνης, Persian. Ciθrafarna) (کشته شده به سال ۳۹۵ پیش از میلاد) سردار ایرانی و شهربان یا ساتراپ لیدیه و کاریا (ایالات مهم آسیای صغیر واقع در ترکیه کنونی) در زمان داریوش دوم و اردشیر دوم هخامنشی بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوران حکومت تیسافرن بر آسیای صغیر با تحولات مهمی در تاریخ ایران و یونان مقارن بود. این تقارن تیسافرن را به یکی از بازیگران اصلی سیاست دربار هخامنشی در بحران جانشینی داریوش دوم و نیز یکی از چهره‌های سیاسی مؤثر در جنگهای پلوپونزی یونان تبدیل نمود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تیسافرن در سال ۴۱۳ پیش از میلاد توسط داریوش دوم مأمور جمع آوری خراج عقب افتاده ایونیه گردید. با توجه به نزدیکی آتن با یونانیان ایونیه و در حالی که آتن و اسپارت مشغول جنگهای پلوپونزی (۴۳۱ تا ۴۰۴ پیش از میلاد) بودند، تیسافرن با اسپارت متحد گردید و قسمتهایی از ایونیه را به سال ۴۱۲ پیش از میلاد تسخیر نمود. امّا تیسافرن بیش از آنکه یک جنگجو باشد یک سیاستمدار بود و به سرعت حمایت خود از اسپارت را متوقف کرد. مطابق سیاستی که تیسافرن، ظاهراً به توصیه آلسیبیاد (Alcibiades - آلسیبیاد شاگرد نامی سقراط و یکی از بازیگران مهم سیاسی در یونان بود که برای مدتی به دربار هخامنشی پناهنده شد) طراحی کرده بود، دولت هخامنشی همیشه از طرف ضعیفتر در جنگهای پلوپونزی حمایت میکرد. این سیاست موجب طولانی شدن جنگ در یونان و تضعیف مواضع دولتشهرهای یونانی در برابر امپراطوری هخامنشی میگردید. سیاست تیسافرن در قبال یونان تا سال ۴۰۸ ادامه پیدا کرد، امّا در آن سال، داریوش دوم که به پایان عمر خویش نزدیک میشد فرزند جوانترش معروف به کورش کوچک را به ساتراپی کل آسیای صغیر و نظارت بر امور جنگ در یونان گماشت و حوزه نفوذ تیسافرن تنها به کاریا محدود گشت. کورش کوچک علناً سیاست حمایت از اسپارت را در پیش گرفت، سیاستی که بدون شک در سقوط آتن در سال ۴۰۴ و پیروزی نهایی اسپارت بی تأثیر نبوده است. تقریباً همزمان با سقوط آتن، داریوش دوم، احتمالاً در شوش درگذشت و فرزند بزرگش اردشیر دوم به تخت هخامنشی نشست. با پایان جنگهای پلوپونزی در یونان، کورش کوچک که اینک از دوستی فرماندهان بزرگ اسپارتی بهره مند بود سپاه بزرگی شامل تعداد زیادی جنگجوی اجیر یونانی فراهم آورد و مقدمات حمله به شوش و گرفتن تاج و تخت از برادرش اردشیر دوم را تهیه دید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پس از سقوط آتن رقابتی میان کورش کوچک و تیسافرن برای چیرگی بر ایونیه در گرفته بود که طی آن کورش بر بیشتر نواحی ایونیه سلطه یافت، اما تیسافرن بندر مهم میلتوس (Miletus) را از آن خود کرد. کورش تیسافرن را در میلتوس مورد حمله قرار داد و تیسافرن نیز اردشیر را در جریان تحرکات نظامی برادرش قرار داد. سلسله وقایعی که به دنبال این حوادث اتفاق افتادند به لشکرکشی بزرگ کورش از آسیای صغیر به سمت بین النهرین و شوش و نبرد کوناکسا (Battle of Cunaxa)(در ۷۰ کیلومتری شمال بابل بر کران غربی فرات) میان کورش کوچک و اردشیر دوم منتهی گردید. در این نبرد تیسافرن از اردشیر حمایت کرد و عملاً نبرد را فرماندهی کرد. کورش کوچک در نبرد کوناکسا کشته شد و سپاهیان اجیر یونانی به سمت یونان عقب نشینی کردند. گزنفون که در صحنه نبرد حاضر بوده شرح عقب نشینی یونانیان را در آناباز (Anabasis) به رشته تحریر آورده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پس از این نبرد تیسافرن که به دلیل کشتن کورش کوچک، دشمنی پریزاد یا پاریزاتیس مادر مشترک کورش و اردشیر، و نیز گروهی از درباریان هخامنشی را برای خود خریده بود، با اقتدار به مقام پیشین خود در آسیای صغیر بازگشت. تیسافرن به تنبیه شهرهای یونانی که از کورش حمایت کرده بودند دست گشاد و اینکار به زودی به جنگ با اسپارت در سال ۳۹۹ پیش از میلاد منتهی گردید. آژزیلاس دوم پادشاه اسپارت در سال ۳۹۵ تیسافرن را در نزدیکی سارد شکست داد. این شکست موقعیت تیسافرن در دربار هخامنشی را به شدت تضعیف کرد و نهایتاً پاریزاتیس و دشمنان تیسافرن موفق شدند اردشیر را به فروگرفتن تیسافرن راضی کنند. تیسافرن در همان سال توسط فرستاده شاه به نام تیثراستس (Tithraustes) و با همکاری آریائوس (Ariaeus) یکی از سرداران سابق کورش کوچک، در خانه شخص اخیر در شهر کولوسیا در فریگیه به قتل رسید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ظاهراً خبر قتل تیسافرن موجی از شادی را در شهرهای یونانی برانگیخته چرا که خاطره سیاست دوگانه او در خلال جنگهای پلوپونزی همچنان در یونان زنده بوده است. قتل تیسافرن را شاید بتوان قدیمی تری نمونه ثبت شدۀ الگوی رفتاری &quot;وزیر کشی&quot; و &quot;نخبه کشی&quot; در تاریخ ایران دانست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt; منابع&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;تاریخ ایران باستان، حسن پیرنیا &lt;BR&gt;تاریخ جنگ پلوپونزی، توکودیدس، ترجمه محمد حسن لطفی تبریزی &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 19:12:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=timeroom&amp;postid=1136</comments>
<dc:creator>timeroom</dc:creator>
<guid>http://timeroom.blogfa.com/post-1136.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عضدالدوله دیلمی</title>
<link>http://timeroom.blogfa.com/post-1135.aspx</link>
<description> شجاع عضد الدوله یا فناخسرو یکی از امرای خاندان آل بویه در ایران و عراق بود. او بزرگترین امیر این خاندان شمرده می‌شود.&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt; دوران رکن الدوله&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;فناخسرو در سال ۳۳۸ه ق / ۹۴۹ م پس از درگذشت عمویش عمادالدوله علی، هم به وصیت او، در حالی که سیزده سال سن داشت در شیراز به تخت نشست. در این هنگام پدرش رکن الدوله حسن هنوز زنده بود. رکن الدوله وارث لقب امیرالامرایی آل بویه گردید و فناخسرو عملاً تا مدتها نایب و عامل پدرش بود. به گواهی سکه ای که تاریخ سال ۳۴۰ ه ق / ۲-۹۵۱ م را دارد[۱] به زودی فناخسرو لقب عضد الدوله را از خلیفه بغداد دریافت کرد. هر چند که به نظر میرسد که در ابتدا قصد آن بود که لقب تاج الدوله به فناخسرو داده شود، اما ظاهراً عموی فناخسرو یعنی معزالدوله احمد، امیر آل بویه در بغداد، لقب تاج الدوله (تاج حکومت) را برای برادرزاده اش زیادی دانسته و لاجرم خلیفه به لقب عضد الدوله (بازوی حکومت) اکتفا کرده است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در بیشتر این دوران که بیش از ۲۵ سال به طول انجامید (به جز چند سال پایانی) وظیفه کشورداری و کشورگشایی عملاً بر دوش رکن الدوله بود و عضد الدوله در آرامش با ثبات فارس پرورش میافت تا به پادشاهی بزرگ تبدیل گردد که می بایست بعدها نقش مهمی در تاریخ ایران بازی کند. در حالی که امرای بزرگ اولین آل بویه، عمادالدوله علی و رکن الدوله حسن خزانه اندکی از دانش داشتند و شاید حتی با خواندن و نوشتن نیز آشنا نبوده اند، عضد الدوله کاتبی زبر دست بود و شعر گفتن میدانست. یکی از استادان عضد الدوله، وزیر او (و رکن الدوله) ابوالفضل ابن العمید بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt; دوران استقلال عضد الدوله&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;در سال ۳۶۶ ه ق / ۹۷۶ م رکن الدوله حسن درگذشت و با بوجود مقاومتهایی از سوی دیگر امرای آل بویه، ابو شجاع عضدالدوله وارث لقب امیرالامرایی گردید. وی در سال ۳۶۷ ه ق / ۹۷۷ م عزالدوله فرزند معزالدوله را در خوزستان و سپس در سامرا شکست داد و به قتل آورد. سپس در رشته ای از جنگها که تا سال ۳۶۹ ه ق / ۹۸۰ م به پایان رسیدند، چیرگی خود را بر بین النهرین و خراسان مسلم ساخت و پادشاه بی رقیب امپراتوری آل بویه گردید که وسعت آن اکنون به مراتب از مرزهای دوران عمادالدوله علی فراتر رفته بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;محدوده جغرافیایی امپراتوری آل بویه در زمان عضد الدوله از عمان تا دریای خزر و از کرمان تا سرحدات شمالی سوریه میرسید. عضد الدوله پس از فراغت از جنگها، به بغداد نقل مکان کرد. هر چند که شیراز تختگاه اولیه عضد الدوله، همچنان موقعیت سنتی پایتخت آل بویه را برای خود حفظ کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در این زمان عضد الدوله علاوه بر القاب امیر الامرا، امیر عادل و الملک العادل، رسماً عنوان شاهنشاه را اتخاذ کرده بود، عنوانی که از سال ۳۶۹ ه ق / ۹۸۰ م بر روی سکه های عضد الدوله نیز یافت میشود و نشان از گرایش او به اتصال با سنت ایرانی پیش از اسلام دارد. چنین گرایشی را در این دوران، نه تنها در عضد الدوله، بلکه در امرای مقدم آل بویه و همچنین آل زیار میتوان جستجو کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حضور سنگین عضد الدوله در بغداد موجب کشمکشهای زیادی میان وی و خلیفه عباسی گردید، اما در عمل عضد الدوله موفق شد قدرت خلیفه را به تشریفات مذهبی محدود کرده، شکلی اولیه از جدایی مذهب از حکومت را بوجود آورد. در سال ۳۶۷ ه ق / ۹۷۷ م پس از شکست عزالدوله، مراسم مفصلی در بغداد برگزار گردید که طی آن عضد الدوله از خلیفه تاج و علم و لقب تاج المله را دریافت کرد. تکلف و پیچیدگی مراسم تاج گذاری عضد الدوله یاد آورد سنتهای تاج گذاری برخی پادشاهان سده های میانه در اروپا در حضور پاپ میباشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عضد الدوله که ظاهراً در اواخر عمر گرفتار نوعی مالیخولیای مزمن شده بود در سال ۳۷۲ ه ق / ۹۸۳ م در بغداد درگذشت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt; شهرسازی در دوران عضدالدوله&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;آرامش نسبی و توجه عضدالدوله به آبادانی ملک موجب رونق کشور و ساخت ابنیه بسیار در این دوران گردید. عضد الدوله در شیراز ارگی برآورد. در پی رونق اقتصادی و رشد شهر شیراز محله ای جدید به نام فناخسرو گرد در شمال یا شمال شرق شیراز قدیم به این شهر اضافه کرد. کاخ عضدالدوله در شیراز دو طبقه داشته و با کتابخانه شامل سیصد و شصت اتاق میگشت. همچنین بند امیر (رود کر) که برای مهار آب رود کر برای مصارف کشاورزی ساخته شده از یادگارهای عضد الدوله است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عضدالدوله شهر ساسانی گور را بازسازی کرد و نام آنرا به فیروز آباد تغییر داد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فعالیتهای شهرسازی عضدالدوله از مرزهای فارس فراتر میرود. مناره ای در سیرجان (خرابه های آن در هشت کیلومتری شرق سعیدآباد باقیست) از یادگارهای دیگر اوست. توسعه جاده ها در خوزستان و ساختن آبراهه ای میان کارون و فرات نمونه هایی از تلاشهای عضدالدوله برای رونق تجارت در عصر آل بویه به دست میدهند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عضدالدوله در بغداد نیز کاخ با شکوهی برآورد و طرح جاه طلبانه ای برای بازسازی بغداد فراهم کرد. برای این مقصود به مالکین خانه های بغداد وام داد و پته هایی که به آنها داد شباهت عجیبی با اسکناسهای امروزی دارند. عضدالدوله همچنین در بغداد بیمارستان بزرگی برآورد که بیمارستان عضدی نام گرفت. &lt;BR&gt;‎‎&lt;BR&gt;‎&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt; منابع&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;ر. ن. فرای، تهران، تاریخ ایران کمبریج، انتشارات امیر کبیر، جلد چهارم. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 07:10:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=timeroom&amp;postid=1135</comments>
<dc:creator>timeroom</dc:creator>
<guid>http://timeroom.blogfa.com/post-1135.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
